محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1794
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « جوشيده فشردهء انگور است كه دو ثلث آن برفته » عمر انگشت در آن فرو برد و گفت : « اينكه روغن ماليدنى است . « عين آن را به قطرات تشبيه كرد و از آن بخورد و به سالاران سپاه شام گفت و بولايات نوشت كه نوشيدنىاى براى من آوردهاند كه از فشردهء انگور پختهاند تا دو ثلث آن برفته و يك ثلث بمانده . شما نيز بپزيد و روزى مسلمانان كنيد . ابو عثمان گويد : وقتى عمر به جابيه آمد ارطبون به مصر رفت و آنها كه به صلح گردن ننهاده بودند به وى پيوستند و چون با مردم مصر صلح شد و روميان مغلوب شدند به دريا رفت و مدتها ببود و سالار جنگهاى تابستانى روم بود و با سالار جنگ تابستانى مسلمانان تلاقى كرد و با مردى از قبيله قيس به نام ضريس دراويخت و دست او را قطع كرد و قيسى او را بكشت . سخن از تعيين مقررى و ترتيب ديوان در اين سال عمر براى مسلمانان مقررى معين كرد و ديوانها ترتيب داد و مقررى را به ترتيب سابقه معين كرد ، صفوان بن اميه و حارث بن هشام و سهيل و كسانى را كه در فتح مكه مسلمان شده بودند مقررى از مسلمانان پيشين كمتر داد كه از گرفتن آن خوددارى كردند و گفتند : « قبول نداريم كه كسى از ما گراميتر باشد . » عمر گفت : « مقررى به ترتيب سابقه در اسلام مىدهم ، نه اعتبار » گفتند : « چنين باشد . » و گرفتند . آنگاه حارث و سهيل با كسان خويش سوى شام رفتند و جهاد كردند تا در يكى از حمله ها به سرزمين دشمن كشته شدند و به قولى از طاعون عمواس مردند . و چون عمر خواست ديوان را مرتب كند على و عبد الرحمن بن عوف گفتند :